هرکا ری که می کنم
به زمین نمی چسبم
ازآ سمان هم سالها ست
که افتا ده ام با سر
به دست ها یی دست می دهم
وبا قدم ها یی هم قدم
هیچ.......
کفش ها یم را لنگه به لنگه
به پا می کنم
وتوی خیا با ن ها ی شلو غ شهر
پرسه می زنم
هیچ......
فلسفه می خوا نم و
شعر می نویسم
هیچ......
مدام خود م را بغل می کنم ورا ه می روم
هیچ......
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ دی ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۱۶ ب.ظ توسط علی رضا فرزانه
|
نام من : علی رضا فرزانه