دعوا یم نمی کنی
بگویم :
رویا ی تما م سرانگشتا نم
نوازش سرا نگشتا ن دست توا ست
بگویم:
هرشب تورا تنگ درآغو ش می کشم
وخیره به چشما نت
زمین را دور می زنم
جها ن را تفسیرمی کنم
بی آ ن که به ذره ا ی تکراربرسم
اما
همین که پلک می تکا نم
ازاین همه تکرار
سرم گیج می آ ید
وبرزمین می خورم.
*
نا مت پیرا هنی است برا ی کلماتم.
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ دی ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۱۸ ب.ظ توسط علی رضا فرزانه
|
نام من : علی رضا فرزانه